اشكي از جنس خدا
________________________________________
دل خوش عشق شما نيستم اي اهل زمين...به خدا معشوقه ي من بالايي است
________________________________________
آخر به کدامین گناه و جرم سزاوار چنین مجازاتی هستم مگر گناهم چه بود که اینگونه باید تقاص پس دهم تو خود گفتی در مرام ما عاشقان رسم جدایی نیست اگر دل بندیم به کس از او دل نمی بندیم اما چرا این قدر زود قید همه چیزرازدی و چرا اینقدر شتابان مرا ترک گفتی؟ مگر نمی گفتی که در راه عشق خستگی معنا ندارد پس چرا این قدر زود خسته شدی؟ مگر نمی گفتی که زندگی بی عشق معنا ندارد پس چرا خود زندگی بی عشق را ترجیح دادی؟ مگر اشتباهم کجا بود مگر گناهم چه بود که اینگونه باید مجازات شوم هر چقدر فکر می کنم جوابی برای این سوال پیدا نمی کنم جزعاشقی آری گناه من عاشق شدن بود.
اگر عاشقی گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
این شعرو به یادت می خوانم:
چرا اون منو نمی خواد
چرا پیشم نمی آد
چرا از اشک چشمام
دلش به رحم نمی آد
آخه اون که پناه منه
اون که تکیه گاه منه
واسه چشماش می میرم
اخه این گناه منه
یه روز دستم توی دستش بود
یه روز عشقم دو تا چشماش بود
حالا این منم که درگیره
یه دیوونه به زنجیره
من به تو حق می دم آره ولی چیزی نگو
تو عاشقش شدی ولی واسش مهم نبود
نمی تونم بگم فراموش کن منم مثل تو بودم
اون وفادار نبود منم وفادار نبودم
الان مدت زیادی می گذره از قطع رابطه
ولی نمی دونم کی باعث یا کدوم حادثه
هستن دلیله اصلیه رفتنش از پیشم
امان از ابهامات دارم دیوونه می شم
پس عاقبت نداره درگیره عاشقی شدن
چه گلی به سرم زدم منی که عاشق شدم
منی که حاظر شدم بگذرم از همه چیز
به خاطر کسی که شد زیباتر از هر چیز
پس چیزی نگو که چیزی بگه که چیزی نگه
با این که می دونم دلت واسه صداش تنگه
فراموش کن کسی که هرگز به دست نمی آد
به دست بیار کسی که هرگز نمی ره از یاد
________________________________________
روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همه مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان.
گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم.
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو که بشر را اينقدر دوست داري غم را چرا آفريدي؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من که خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد.
اگه خدا تا لبه ی پرتگاه بردت بدون یا از پشت گرفتتت یا همون لحظه پروازو یادت می ده.
بسیار عجیب و باورنکردنی است
اما همین طور که عجیب به نظر می رسد حقیقت دارد
خداوند همه ما را دوست دارد و درک می کند
منظورم از ما من و توست
مهربانی او همه را کفایت می کند
از پیر و جوان گرفته تا
افراد تنها وناتوان
از تند خویان تا متکبران
عشق او حد و مرزی نمی شناسد پس
هرگز گمان مکن که مورد رحمت او واقع نمی شوی
مهم نیست که چه کسی هستی یا چه شغلی داری
نام تو نیز در فهرست خداست
مهم نیست که چه گذشته ای داشته ای
به خدا اعتماد کن تا حقیقت این کلمات را دریابی
به سختی کارت فکر نکن فقط آنرا در دست خدا بگذار زیرا
آن زمان که همه رهایت می کنند هنوز در آغوش او هستی
خدا هنوز هم دوستمان دارد
از آغاز جهان شیفته مان بوده و
همیشه هم خواهد بود!
________________________________________
خیلی سخته خیلی سخته از عشق یه نفر بسوزی اما نتونی بهش بگی خیلی سخته یه مدت با یکی باشی به خیال اینکه دوست داره اما بعد بفهمی اینا همش ساخته ذهن خودت بوده و اصلا از اول عشقی وجود نداشته اون موقع است که می شکنی نمی دونی چی کار کنی از یه طرف دلت پیش اونه از یه طرف می دونی که دوست نداره مجبوری به اون فکر نکنی چی کار می کنی اون موقع است که یاد این شعر می افتی:
اونی که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت رفت
رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه ی عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر وخیالش همش باهامه
هر جا که می رم جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمی شه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم
________________________________________
اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم .
خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن يهو ميزد به سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه چيزو به هم بريزه وكلي آبرو ريزي ميشد.
اونشب براي اينكه آرومش كنم سعي كردم بيشتر بش نزديك بشم وباش صحبت كنم. بعضي وقتا خوب بود ولي گاهي دوباره به هم ميريخت.يه بار بي مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسيشه.زیر لب زمزمه می کرد:
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه
این دل نمی تونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بی تو شده دیوونه
بری ازش می مونه فقط یه ویرونه
________________________________________
دل خوش عشق شما نيستم اي اهل زمين...به خدا معشوقه ي من بالايي است
________________________________________
آخر به کدامین گناه و جرم سزاوار چنین مجازاتی هستم مگر گناهم چه بود که اینگونه باید تقاص پس دهم تو خود گفتی در مرام ما عاشقان رسم جدایی نیست اگر دل بندیم به کس از او دل نمی بندیم اما چرا این قدر زود قید همه چیزرازدی و چرا اینقدر شتابان مرا ترک گفتی؟ مگر نمی گفتی که در راه عشق خستگی معنا ندارد پس چرا این قدر زود خسته شدی؟ مگر نمی گفتی که زندگی بی عشق معنا ندارد پس چرا خود زندگی بی عشق را ترجیح دادی؟ مگر اشتباهم کجا بود مگر گناهم چه بود که اینگونه باید مجازات شوم هر چقدر فکر می کنم جوابی برای این سوال پیدا نمی کنم جزعاشقی آری گناه من عاشق شدن بود.
اگر عاشقی گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
این شعرو به یادت می خوانم:
چرا اون منو نمی خواد
چرا پیشم نمی آد
چرا از اشک چشمام
دلش به رحم نمی آد
آخه اون که پناه منه
اون که تکیه گاه منه
واسه چشماش می میرم
اخه این گناه منه
یه روز دستم توی دستش بود
یه روز عشقم دو تا چشماش بود
حالا این منم که درگیره
یه دیوونه به زنجیره
من به تو حق می دم آره ولی چیزی نگو
تو عاشقش شدی ولی واسش مهم نبود
نمی تونم بگم فراموش کن منم مثل تو بودم
اون وفادار نبود منم وفادار نبودم
الان مدت زیادی می گذره از قطع رابطه
ولی نمی دونم کی باعث یا کدوم حادثه
هستن دلیله اصلیه رفتنش از پیشم
امان از ابهامات دارم دیوونه می شم
پس عاقبت نداره درگیره عاشقی شدن
چه گلی به سرم زدم منی که عاشق شدم
منی که حاظر شدم بگذرم از همه چیز
به خاطر کسی که شد زیباتر از هر چیز
پس چیزی نگو که چیزی بگه که چیزی نگه
با این که می دونم دلت واسه صداش تنگه
فراموش کن کسی که هرگز به دست نمی آد
به دست بیار کسی که هرگز نمی ره از یاد
________________________________________
روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همه مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان.
گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم.
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو که بشر را اينقدر دوست داري غم را چرا آفريدي؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من که خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد.
اگه خدا تا لبه ی پرتگاه بردت بدون یا از پشت گرفتتت یا همون لحظه پروازو یادت می ده.
بسیار عجیب و باورنکردنی است
اما همین طور که عجیب به نظر می رسد حقیقت دارد
خداوند همه ما را دوست دارد و درک می کند
منظورم از ما من و توست
مهربانی او همه را کفایت می کند
از پیر و جوان گرفته تا
افراد تنها وناتوان
از تند خویان تا متکبران
عشق او حد و مرزی نمی شناسد پس
هرگز گمان مکن که مورد رحمت او واقع نمی شوی
مهم نیست که چه کسی هستی یا چه شغلی داری
نام تو نیز در فهرست خداست
مهم نیست که چه گذشته ای داشته ای
به خدا اعتماد کن تا حقیقت این کلمات را دریابی
به سختی کارت فکر نکن فقط آنرا در دست خدا بگذار زیرا
آن زمان که همه رهایت می کنند هنوز در آغوش او هستی
خدا هنوز هم دوستمان دارد
از آغاز جهان شیفته مان بوده و
همیشه هم خواهد بود!
________________________________________
خیلی سخته خیلی سخته از عشق یه نفر بسوزی اما نتونی بهش بگی خیلی سخته یه مدت با یکی باشی به خیال اینکه دوست داره اما بعد بفهمی اینا همش ساخته ذهن خودت بوده و اصلا از اول عشقی وجود نداشته اون موقع است که می شکنی نمی دونی چی کار کنی از یه طرف دلت پیش اونه از یه طرف می دونی که دوست نداره مجبوری به اون فکر نکنی چی کار می کنی اون موقع است که یاد این شعر می افتی:
اونی که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت رفت
رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه ی عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر وخیالش همش باهامه
هر جا که می رم جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمی شه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم
________________________________________
اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم .
خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن يهو ميزد به سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه چيزو به هم بريزه وكلي آبرو ريزي ميشد.
اونشب براي اينكه آرومش كنم سعي كردم بيشتر بش نزديك بشم وباش صحبت كنم. بعضي وقتا خوب بود ولي گاهي دوباره به هم ميريخت.يه بار بي مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسيشه.زیر لب زمزمه می کرد:
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه
این دل نمی تونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بی تو شده دیوونه
بری ازش می مونه فقط یه ویرونه
________________________________________
+ نوشته شده در ساعت 12:24 توسط بـــهــراد
|