چوب فلك خدا
روزها وشب هائي كه گذشت هر روز هر شبش برايم يك عمر بود
زماني آنقدر غرق خودخواهي خودم بودم و غافل از نعمت هائي كه خدا بهم داده بود هر كسي عيبي داشت بهش مي خنديدم هر كسي دست نيازي به سويم دراز مي كرد رد مي كردم به بعضي از بنده هاي خدا به ديده تحقير مي نگريستم
خدا چند بار بهم تذكر داده بود ولي بازم كار خودم را ميكردم تذكراشا ناديده مي گرفتم تا اينكه خدا منا به درد همون بنده هاش مبتلا كرد و تموم چيزهائي كه بهش افتخار مي كردم را ازم گرفت
ولي بازم آدم بشو نبودم بعد خدا فرشته هاي پيام رسونشا با چوب فلك فرستاد سراغم حسابي گوشماليم دادند ؛ روحم از تازيانه هاشون زخمي زخمي شد آنقدر دردم آمد كه جلوي هر كس ناكس شروع به ناليدن كردم
ولي كسي به دردم توجه نكرد زخمهايم سر باز كرد عفوني شد ولي كسي مرحمي بر آن نگذاشت دوستام تركم كردند حالا علاوه بر زخم روح ، غم تنهايي هم ......
درد تنهائي مثل خوره روحم را آزار مي داد
رفتم در خانه خدا در زدم در را باز نكرد
رفتم در خانه معصومين در را باز نكردند
رفتم در خانه شهدا در را باز نكردند
رفتم در خانه دوستام در را باز نكردند
رفتم در خانه دشمنانم آنها هم در را باز نكردند
اينبار بازم فرشته هاي پيام رسون خدا آمدند گفتند بنده خدا درد را فقط بايد به خدا گفت نه بنده اش
اين همه كتكت زديم آخرش آدم نشدي اينبار به فرشته هاش گفتم يكبار ديگه تنبيه ام كنيد شايد آدم شدم
فرشته ها با خشم بهم نگاه كردند و دور شدند و من ماندم تنهايي
رفتم در خانه خدا ، داد زدم خدايا جلوي هم منا شكستي ، جلوي همه خار ذليلم كردي ، جلوي همه سكه يك پولم كردي
و ناليدم خدا نگاهم كرد گفت اگه باهات چنين كردم چون دوستت داشتم اگه نمي شكستمت در خانه ام را نمي زدي
خودت خواسته بودي به خانه ام راهت بدم ولي براي اينكه به خونه من راه پيدا مي كردي بايد غرورت را پشت در مي ذاشتي مي اومدي تو
بايد مي دانستي كه اگه عيبي در بنده ام مي ديدي به جاي مسخره كردن مرا شكر مي كردي مي گفتي خدايا شكرت كه اين عيب توي وجود من نيست ، و براي اون بنده من هم دعا ميكردي و ميگفتي خدايا كمكش كن تا عيوبشا رفع كنه
اگه خردت نمي كردم اگه خوار ذليلت نمي كردم تو هم مثل شيطون از درگاهم رانده ميشدي چون او هم به خاطر تكبر و خود خواهيش از درگاهم رانده شد
اگه من فرشته هاي پيام رسونم را فرستادم سراغت تا تنبيه ات كنند و روحت را زخمي كنند براي درمان درد تكبر غفلت فراموش كاري ، و حسادت كينه اي كه تو وجودت بود لازم بود روحت زخمي بشه
اگه به معصومين گفتم جوابتا ندهند به خاطر اين بود كه دوستت داشتم اگه همون روز جوابتا مي دادند نمي اومدي در خانه من با دل شكسته بهم بگي خدايا من از يك سگ هم پست ترم
به سگ اگه ناله كنه تكه استخواني مي دهند ولي هيچ كس به من اين تكه استخوان هم نداد
لازم بود تحقيرت كنم تا بياي در خانه ام لازم بود از چنگ شيطان فراريت بدم
تا بياي بهم بگي خدايا نفهميدم اسير برده شيطون بودم
خدايا پناهم بده بذار بنده ات بمونم
حالا مي تواني بياي در آغوشم و آغوشش و حريمش را برايم باز كرد و من در حريم امن الهي سر بر سجده عشق نهادم و گفتم خدايا غلط كردم غلط كردم اگه شيطون تكبر كرد و سجده نكرد من بارها بارها سجده خواهم كرد
خدايا مي خوام براي هميشه بنده ات بمونم و مي خوام براي هميشه دوستم داشته باشي
خداجونم ازت ممنونم
خداي مهربان اين همه حرفي كه من توي صد خط گفتم توي يك خط بهمون خيلي زيبا در آيه 11 سوره حجرات گفته
کمکم کن ای خدا
ای مانده بی کس و تنها
تنهاتر از تمامی تن ها
حتی میان شهر غم گرفته تنهایی
رو کن به عشق
و یاس را به فراموشی بسپار
این را بدان که خدا آن تنها
تن های تنهای عاشق را
تنها نخواهد گذاشت
حتی برای یک لحظه زیرا آن حقیقت روشن خود
تنهاترین وجودِ وجود است.
اي كساني كه ايمان آورده ايد ! نبايد گروهي از مردان شما گروهي ديگر را مسخره كند شايد آنها از اينها بهتر باشند ؛ و نه زناني زنان ديگر را شايد آنان بهتر از اينان باشند ،و يكديگر را مورد طعن و عيب جويي قرار ندهيند و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد ، بسيار بد است بر كسي پس از ايمان نام كفر آميز بگذاريد ، و آنها كه توبه نكنند سالم و ستمگرند
پ ن : اين چند وقت در خود شكستي گي هايم باعث آزار خيلي از شما ها هم شدم ولي معذرت ولي خوب درسي كه خدا بهم داد را براي جبرانش گذاشتم و اينكه خدا مي خواست منم جلوي شما تحقير كنه تا اينكه بفهمم غرور اصلا چيز خوبي نيست اصلا
التماس دعا
|
تقدیر
آفتابگردان
گرما
پاککن
مداد رنگی |
آرزوهای بزرگ