خدایا من به تو محتاجم....
(خودم اصلا دوست نداشتم بیام و دوباره بنویسم ولی به خاطر کامنت هایی که شما دوستان گذاشتین اومدم تا از یه عشق دیگه بنویسم)
خدايا
ايستاده ام زير آسمان تو تا باريدن دلم را چشم به راه باشم,
دو دل بودم كه بيايم يا نه ؟
يك دلم را گذاشتم پايين پايين
اما آن يكي دلم را كه مهرش كرده ام براي حريم رويايي تو ,
گرفته ام با انگشت و آمده ام به نزدت
اي هستي من
حال ايستاده ام اينجا زير آسمان تو, مي دانم حتي اگر به آهستكي بال زدن سنجاقك ها سلام كنم ,مي شنوي
وهمين برايم كافي است
حال بگذار آغاز كنم گريستن را .......
وبگويم آن پايين ,وقتي يك قدم از تو فاصله مي گيرم ,
چقدر زود گلدان احساسم پژمرده مي شود وبرگ هايش مي ريزد .
بگذار اعتراف كنم به آن روزهايي كه فراموش كردم خالق تمام زيباييها تويي.
بگذار اعتراف كنم به روز هايي كه از قبله ي هميشه سبز تو فاصله مي گرفتم
و بگذار اعتراف كنم به روزهايي كه خواب غفلت نمي گذاشت كه با تو بگويم
اي معشوق جان اي مهربان ترين مهربانان
صداي دلم را بشنو
بشنو كه به تو محتاجم ودل به حريم روياييت سپرده ام
به درگاهت آمده ام تا فقر و درماندگي ام را نزدت بگذارم
و قلبم را قرباني عشق پاكت سازم.
قبل از آنكه به طاعتم اميدوار باشم به آمرزش تو دل بسته ام
چرا كه مي دانم مهرباني و آمرزشت, از تمام گناهانم بيشتر است .
خدايا! خداي خوبم دست تمنا و قلب چاك خورده ام را به نزدت آورده ام كه فقط بگويم
خدايا,من به تو محتاجم.....

+ نوشته شده در ساعت 12:10 توسط بـــهــراد
|