<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ســـکوت!!!</title>
<link>https://behrad-yeganeh.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 30 Aug 2010 14:57:15 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>خسته ام...</title>
<link>https://behrad-yeganeh.blogfa.com/post/161</link>
<description>دستانم سرد است از سرما مي لرزد اما... چه كسي باور مي كند ؟؟؟؟ كاش مي دانستم دلتنگي كجاي اين قلب را تسخير مي كند تا بر آن پرده سياهي كشم ... صدايش را خاموش كنم و او را از خود جدا . باور نمي كنم ....باور نمي كنم . باور نمی کنم که دلتنگ باشم سرد است اما باز هم دل به شلاق هاي آسمان مي سپارم . صورتم را رو به سوي آسمان مي برم . به چشمهاي سرخ رنگش خيره مي شوم . اشك هايش بر چشمانم مي نشيند . هر معلولي علتي دارد اما چرا براي معلول سرماي بدنم علتي نميابم ؟ هر عملي</description>
<pubDate>Mon, 30 Aug 2010 14:57:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>behrad-yeganeh</dc:creator>
<guid>behrad-yeganeh.blogfa.com/post/161</guid>
</item>
<item>
<title>افـــسوس</title>
<link>https://behrad-yeganeh.blogfa.com/post/160</link>
<description>برای رسیدن به تو تمامی خاطرات گذشته خودم را به بایگانی ذهن سپردم. اما افسوس. افسوس که خط اصلی تقدیر من بر روی جاده های انتظار امتدادی بی انتهاست. هنگامی که کبوتر قلبم بر روی درخت عشق آشیان ساخت به خوشبختی در کنار تو ایمان آوردم.من کسی را میخواستم که روحی از جنس پران قو و وفاداری شقایق داشته باشد تا بند بند وجودش را به آرامش ابدی برسانم ودر این جستجو به تو رسیده ام. اما صد افسوس که زندگی بدون توجه به ما واگن های سرنوشت را از روی ریلش میگذراند و هنگامی که به</description>
<pubDate>Fri, 21 May 2010 07:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>behrad-yeganeh</dc:creator>
<guid>behrad-yeganeh.blogfa.com/post/160</guid>
</item>
<item>
<title>برای دل خودم</title>
<link>https://behrad-yeganeh.blogfa.com/post/159</link>
<description>پای ثانیه می لنگد دلی تنگ است اینجا تنگ رفتن ... نفس ها به شماره درآمدند شمارش معکوس آغاز شد ۱۰ ... ... پلک ها می پرند دست ها می لرزند باز مست می شوم چه باده نابی... خرده نگیر بر من که خراب خرابم ... برای دل خودم حرفت را در سینه نگه دار.. شاید آمدنی در کار باشد.. و شاید هم رفتنی ...</description>
<pubDate>Thu, 04 Mar 2010 13:25:44 +0330</pubDate>
<dc:creator>behrad-yeganeh</dc:creator>
<guid>behrad-yeganeh.blogfa.com/post/159</guid>
</item>
<item>
<title>درد دلی با تو</title>
<link>https://behrad-yeganeh.blogfa.com/post/158</link>
<description>درد دلی با تو که از عشقت دلگیری و دیگر صدای تیشه ات به گوش کسی نخواهد رسید. شبهای سربی عشقت را به خاطر سپرده ای و افسرده تر از همیشه در پی ردپایی عاشقانه بر قلب شکسته ات هستی ... روزهای دلتنگی تو را می شناسم و آشنایم با احساسی که داری. می دانم چگونه قلب عاشقات را در زیر لگدهای سهمگین خود له کرده است. &quot;زنده ماندن را بدون وجودش نمی خواهم&quot; هزاران بار جمله را برای خود تکرار کرده ای و در آینه زنگار گرفته.</description>
<pubDate>Wed, 27 Jan 2010 14:42:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>behrad-yeganeh</dc:creator>
<guid>behrad-yeganeh.blogfa.com/post/158</guid>
</item>
<item>
<title>باید فراموشت کنم!!!</title>
<link>https://behrad-yeganeh.blogfa.com/post/157</link>
<description>باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست ! امشب تمام گذشته ام را ورق زدم : پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن ....</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 13:58:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>behrad-yeganeh</dc:creator>
<guid>behrad-yeganeh.blogfa.com/post/157</guid>
</item>
<item>
<title>آرزوی من اینست...!!!</title>
<link>https://behrad-yeganeh.blogfa.com/post/156</link>
<description>آرزوی من اینست که دو روز طولانی درکنار تو باشم فارغ از پشیمانی آرزوی من اینست یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه سر پناه من باشی لحظه تر گریه آرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده همسفر شوی با من در سکوت یک جاده آرزوی من اینست هستی تو من باشم لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم آرزوی من اینست تو غزال من باشی تک ستاره روشن در خیال من باشی آرزوی من اینست در شبی پر از رویا پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا آرزوی من اینست</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 07:59:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>behrad-yeganeh</dc:creator>
<guid>behrad-yeganeh.blogfa.com/post/156</guid>
</item>
<item>
<title>&lt;&lt;&lt;  هـــمواره تــــنهاییم  &gt;&gt;&gt;</title>
<link>https://behrad-yeganeh.blogfa.com/post/155</link>
<description>همواره تنهاييم تنها در اين زندان تنها در اين محبس اين خانه ي ويران همواره تنهاييم تنها در اين خانه تنها در اين وهم ميراث کاشانه همواره تنهاييم تنها در اين ترديد جايي که ديو شب پروانه را دزديد همواره تنهاييم در جمع ياران هم در يک کوير خشک در زير باران هم همواره تنهاييم وقتي که مي آييم وقتي که دستان را بر سنگ مي ساييم همواره تنهاييم در اين نفس تنگي در قلب يک بن بست مدهوش دلتنگي همواره تنهاييم وقتي که در خوابيم وقتي که در شب ها همراه مهتابيم همواره تنهاييم</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 08:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>behrad-yeganeh</dc:creator>
<guid>behrad-yeganeh.blogfa.com/post/155</guid>
</item>
<item>
<title>... به نام او که سرخ رویی ما به مدد لعل لب اوست ...</title>
<link>https://behrad-yeganeh.blogfa.com/post/154</link>
<description>دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام... مدت هاست که از حرف زدن میترسم! و تو تنها صدای سکوتم را به یاد می آوری اما این بار به خاطر امروز برایت می گویم ، بخوان . . . . . . . خواندی! دیدی که چقدر ناگفته داشتم؟ و همه این را غرور نامیدند! و حتی تو..! این بار</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 07:39:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>behrad-yeganeh</dc:creator>
<guid>behrad-yeganeh.blogfa.com/post/154</guid>
</item>
<item>
<title>خــلوت شــب!!!</title>
<link>https://behrad-yeganeh.blogfa.com/post/153</link>
<description>توی این خلوت شب منم و حس غریب، دل عاشقم چرا از همه خورده فریب من توی جاده عشق دیگه پا نمی زارم، دلمُ پیش کسی دیگه جا نمی زارم از کجا باید شروع کرد درد دل که گفتنی نیست قصه ی من خیلی وقته که دیگه شنیدنی نیست تو خودم دارم می پوسم ولی هیچکس نمی دونه چقدر سخته که آدم با خودش تنها بمونه یه روزی خیال می کردم عشق علاج همه دردهاست، عشق رو فریاد می زدم که آبیه به رنگ دریاست. منه ساده با نگاهی دلمُ ارزون فروختم ریشه ام ُ خودم سوزوندم واسه ی همیشه سوختم.</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 04:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>behrad-yeganeh</dc:creator>
<guid>behrad-yeganeh.blogfa.com/post/153</guid>
</item>
<item>
<title>چــــرا؟؟؟؟؟؟؟</title>
<link>https://behrad-yeganeh.blogfa.com/post/152</link>
<description>چرا اینجاییم ؟ برای زندگی آن هم با رنج برای تولد یا متولد کردن برای مرگ شاید هم زنده بودن چرا اینجاییم جایی که وجود بی وجودی وجودت را انکار میکند نقطه ای بی پایان بی پایان تر از شروع لحظه ای برای ادامه دادن طلوع خورشیدی بی انتها بی انتها تر از غروب ها چرا اینجاییم ؟ برای ختم زنده ها کشتن گاهی به ندرت خوشبخت کردن ولی باز هم لحظه هایی برای پیوستن تاریکی ها در آغوشت میگیرند چرا اینجاییم تا شاهد مرگ باشی تا رنج ، درد و نابودی گریبانگیرت باشد و عشق بیهوده ترین</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 05:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>behrad-yeganeh</dc:creator>
<guid>behrad-yeganeh.blogfa.com/post/152</guid>
</item>
</channel>
</rss>
